علیخانی برای آنهایی که با ایتنرنت یا به قول دوستان وب گرد هستند تا حدودی آشناس . او سالها با وبلاگ«قابیل» بعد با سایت « تادانه» به ادبیات می پردازد. «قدم به خبر؛ مادر بزرک من بود» و « اژدهاکشان » و سالها قبل از اینها « عریز و نگار» به من خواننده ثابت کرده که این نویسنده علاقه خلاصی به روستا و خصوصا الموت دارد چون هیچ وقت تا الان داستانهایش از این ها فاصله نگرفته است « عروس بید» مجموعه جدید علیخانی هست که توسط انتشارات « آموت» به چاپ دوم هم رسیده است . در اکثر داستانهایش دو چیز خیلی بارز هست در خت تادانه و روستای ملیک هست با وجود که شخصیتهای داستانش مثلا وارد شهر میشوند شهری که مدرن تر و بهتر شاید به نظر برسند ولی هنوز روستا و تادانه برایشان عریز هستند. همه شخصیتها به یک چیز مقدس اعتقاد دارد چیزیی برام خیلی جالب بود گویشی بود که تمام داستانهایش بود گویش «تاتی» بود که فکر کنم گویش خاص مردم الموت هست . در داستان « پیر بی بی» دختر با اینکه آمده شهر و ماه آخر بار داریش هست باز دوست دارد به روستا بر گردد انگار دوست داره بچه اش همان جا باشد " بشینده بودیم زن ویار بکند و امان ندهد کاهگل و برنج وذغال پوکه ره ،اما این فرمی ره نه به امامزاده اسماعیل»..... در داستان« بیل سر آقا » داستان از وجود شخص غریبه شروع می شود که بعد از بیل خوردن به سرش می فهمند که آدم خاصی بود و در آخر باز این داستان به درخت مقدس که تادانه هست ختم میشود . در کل علیخانی نسبت به مجموعه هایش یک قدم جلوتر آمده است . ولی هنوز آدمهای داستانش علاقه یی به شهر تا حدی ندارند و وارد دغدغه های شهری نشدند