خیلی وقت بود میخواستم این مطلب رو بنویسم. منتظر بهانه بودم. تا اینکه دیشب توی برنامه «خندانه» آقای شهاب مرادی دعوت کردند.جالب بود یک برنامه شاد از یک روحانی دعوت کرده بود. البته به دلالیلی این برنامه رو تا آخر ندیدم. میخوام این رو بگم چیزیی که توی ذهن همه هست یعنی اکثر آدمها، اینه آدم مذهبی با شادی مخالفه. یا اینکه فکر میکند آدمهای اطراف آدمهای مذهبی، آدمهای محدودیی هستند. مثلا همیشه به من میگند: تو برادرت مذهبیه با فلان کارت مخالف نیست؟ من همیشه با تعجب نگاهشون میکنم. چه ربطی داره؟ درسته امر به معروف  در دین ما هست. ولی یک چیزیی به نام احترام طرف مقابل براش گذاشتند. تا همین الان نشده اخوی مانعی بشند که من، فلان کار رو نکنم. هر چند گاهی کارهای کردم مخالف عقیده ایشون بوده. ولی یاد ندارم ایشون مشکلی داشته باشم. اصلا من موندم چرا وقتی کسی مومن هست باید اخمو باشه.یا توی همه امور حکم نهایی بده. من واقعا ناراحت میشم میگند: جرات داری فلان حرف جلوی اخوی بزن. چون بارها شده حرفم رو زدم و ایشون احترام گذاشته. گاهی شوخی،جدی بحث میکنیم. ولی اونجوری توی ذهن همه هست بحث شدید مابینه یا من میترسم ازشون نیست. خلاصه به نظر من، کار رامبد جوان جالب بود که یک روحانی دعوت کرده بود به یک برنامه شاد.